تبليغاتX
عروسک من

عروسک من

شعر

بی کسی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 17:31  توسط  م.رضا  | 

وقتی کسی رو دوس داری


وقتی کسی رو دوس داری

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی

 

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

 

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

 

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکونی تا دل اونو نشکنی

 

حاضری بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم

 

حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت بگه برووووووووو

 

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو؛ حسابی از مردم شهر جدا کنی

 

حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

 

حاضری جونتو بدی یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

 

حاضری مسخره ت کنن تمام ادمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

 

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی

 

حاضری مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

 

حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن جات اونو انتخاب کنن

 

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی نخواد بشینه رو به روت

 

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داره

دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داره

 

حاضری بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه

 

حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی

غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

 

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

عاشق بشی اما بازم بگیری دستت یه تفنگ

 

حاضری هر چی گل داریم دونه به دونه بشمری

بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری

 

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گ چیزی نگی گوش بکنی

 

حاضری هر چی که داری بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

 

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوس داری معنی نمی ده دیگه ترس

 

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

نذار از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 18:8  توسط  م.رضا  | 

!!!
خوب چی کار کنم دلم تنگ شده. چرا همه می گن نبايد دلت تنگ شه.
اگه تنگ نمی شد که ديگه اسمش دل نبود.

فقط يه بار ديگه بيا به خوابم. تو رو خدا. (منت کشی می کنم.) شايد اين بار قيافت به يادم بمونه.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 18:43  توسط  م.رضا  | 

 
همدم شبهای تنهاییم سلام
چند وقت است که ندیدمت ؟ نمی‌دانم . روزهاست؟ … نه ، سالهاست … نه ، سال کم است . قرنی‌ست نیستی . راستی چرا نیستی ؟!
نمی‌دانم کی و چطور ؟ اما در این تنهایی دلگیر فقط یادم می‌آید چه بهشتی بود روزهای با تو بودن . چه شبهای زیبایی بود از عشق گفتن .
می‌دانی ؟! تمامی دل من آکنده از عشق بود و هست . تمامی لحظه‌های من پر شده بود از عطر نفسهایت و زیبایی‌های عالم ، چشمان مهربانت . یادت می‌آید ؟! وقتی خستگی و غم بر دوشم سنگینی می‌کرد ؟! چه باک ؟! … همیشه دستانت بود که آرامش را برایم هدیه بیاورد … چه عالمی داشت … !
امشب هم تنهایم . اما دیگر تو نیستی . پس من سر بر شانه‌های چه کسی بگذارم ؟! از کجا دستی مهربان طلب کنم ؟! راستی میدانی مدت‌هاست که تنها دیوارها صدای مرا می‌شنوند ؟! هیچ نمی‌گویند ، فقط گوش می‌کنند . تو فکر می‌کنی دلشان می‌خواهد گوش کنند ؟! اما دیگرفرقی نمی‌کند ؟! من دیگر نمی‌گویم . شبهای زیادی ست که سکوت کرده‌ام . بر این دیوارها تکیه کرده‌ام و می‌گریم . دیوارها تاب می‌آورند ؟! مهم نیست . دیگر دیوار هم نمی‌خواهم …
سقف این اتاق چقدر کوتاه است ؟! احساس خفگی می‌کنم . اصلا مگر سقف آسمان چه عیبی دارد ؟ تازه ستاره‌هایش مثل لامپهای رنگی این اتاق نمی‌سوزند . همیشه روشنند ...
باید بروم … از این اتاق … خسته‌ شده‌ام
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 18:12  توسط  م.رضا  | 

واما غم

نوشت و نوشت و نوشت...........

تا اینکه حرفا تموم شد و یه دنیا بغض موند و ........خستگی......

VR:C

هنوز فالها رو معنی نکرده بود......احمقانه خودشو قانع کرد......

« بلد نیستم.....»

به همین راحتی....و از سر بازش کرد....!!!!!....

لازم شد که یادش بگیره......یادمه......اون اوایل خیلی سعی میکرد....!!!....اما فقط همون اوایل.....بعد دیگه همه چی رو یادش رفت......جز قایم موشک بازی...!!!!

( درس جدیدی بود....)

بعدتر فهمید که انعطاف نداره......با خودش زمزمه می کرد....:

«YOU'RE  UNFLEXIBLE !!!! »

کم کم تموم این چیزا جاشو داد به بی خیالی.... آره.... یاد گرفته بود بخنده....به تموم بچه بازی ها....!!!!

سرش گرم بود با MINUET  و MUSETTE ...

وحالا منتظر بود.....منتظر قمار سرنوشت......

بازی ای که ممکن بود هیچوقت روی صحنه نیاد.....

و خسته بود.....خسته بود.....خسته بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:59  توسط  م.رضا  | 

اینم روش خواستگاری واسه همکلاسی خانومم

روش جوادی
یه بار ،یه جایی که تو دید طرف باشه وبتونه با دو قدم خودشو بهت برسونه یهوغش میکنی ،یهو غش میکنی و ولو میشی کف زمین،بعد از چند دقیقه هزیون گفتن راجع به اینکه پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمیخوای به اون شوهر کنی: مثلا به ضرب آب قند بهوش میای و وقتی چشمت به طرف میفته یهو بغضت میترکه ود گریه. وقتی خوب گریه هات رو کردی و پا شدی که بری،طرف کلی اصرار میکنه که برسوندت ،اما از اون اصرار واز تو انکار،خلاصه راه میفتی اما یه جوری میری که مطمئن بشی که طرف میتونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی،اما از اینجا به بعدش کار اوس کریمه.
روش یاهو مسنجری:
این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده وعمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم تو چشای طرف نگاه کنی واین برای آماتورها کمک خیلی بزرگیه،از آیکون های گوگولی مگولی هم میتونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیش هم اینه که بعضی وقتا توی چت یه سوء تفاهم هایی پیش میاد که خر بیار وباقالی بار کن.
نکته : این روش فقط وقتی کاربرد دارهکه مطلب بطور صریح ادا بشه، اما به علت
اینکه هیچ موجود اناثی اصولا اینکاره نیست ،پس بهتره که اصلا قیدشو زد!
روش بچه خرخونی:
همون داستان جزوه واینا که خودت بهتر واردی
نکته: اینکار زحمت زیادی داره و باید سر تمام کلاسای دانشگاه در حال جزوه نوشتن باشین ،اونم با خط خوش. میتونین موقع تحویل جزوه چند بیت شعر هم اخر جزوتون بنویسین.
روش خرکی:
جلوی یکی از این لند کروز سیاه ها بوسش میکنی که بدونه برای بدبخت کردنش همه کار میکنی.
روش آرشیتکتوری:
با اینکه طرفو خیلی دوست داری،اما سعی میکنیباهاش جوری رفتار کنی که انگار بود ونبودش برات علی السویه اس.بعضی وقتا برای سنجش میزان علاقه طرف  به خودت، یه گمانه هایی هم میزنی اما اصولا سعی میکنی که نگاه منفیت به موضوع کاملا حفظ بشه.از هر فرصت مقتضی کمال استفاده رو میکنی که برای تمام این کارا یه منت مختصری هم سر بیچاره بذاری! اما از اونجاییکه با تمام این حرفا بازم انتظار داری که اون پا پیش بذاره، یه وقتی به خودت میای که میبینی گیسای سرتم مث دندونات سفید شده.
نکته: همونطور که دیدین این روش اصولا فاقد کاربرده وبرای پرهیز از اون بهتره که اصلا آرشیتکت نشین ویا اگر هم شدین حداقل از نوع اناثش نباشين
.
روش مذهبی خفن:
چهل شب جمعه  جلوی در خونتون رو جارو میکنی و آجیل  مشکل گشا پخش میکنی.تو این مدت به هرچی امام زاده وصاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر میکنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی...
ایشالا که حاجتتو میگیری.
نکته: خواهر،التماس دعا
روش از ما بهتران:
لازم نیست کاری کنی. فقط انتخاب کن.
روش بچه مثبت:
طرف رو به یه کافی شاپ دعوت میکنی واونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش میگی. اونم احتمالا یه فرصتی میخواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو میگه.
روش عرفانی:
میری لب چشمه که آب بیاری که از قضا اونم اونجاس،یه جوری که انگار حواست نیست پات میخوره به کوزه طرف وکوزه خورد و خاک شیر میشه. بعدش لپات گل میندازه و با عجله کوزتو پر میکنی ومیری،اینجاس که طرف با خودش فکر میکنه که
                  اگر با من نبودش هیچ میلی       چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده وبنابر این بسیاری ازکارشناسان صاحب نظر معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب
بوجود اومده.
روش لوس بازی:
یبار یه سوسک میبینی وبنا میذاری به جیغ !آی جیغ نکش کی بکش. طرف هم که وضعو اینجوری میبینه، به هر قیمتی که شده سوسک بدبختو به دیار باقی میفرسته. حالا تو همچین تحویلش میگیری که انگار شیر شکار کرده! وبعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو میچسبونی بهش وازش جدا نمیشی. اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره،ما بقیش تضمین شدس.
روش مظلوم نمایی:
یه بار با چشم گریون وصدای لرزون،طوری که طرف بشنفه: برای دوستت درد دل میکنی که چطوری وقتی داشتی میومدی یه پسره چشم ناپاک،تو رو دید زده وبهت متلک پرونده و بعدش هقی میزنی زیر گریه. اینجاس که دیگه رگ گیرت طرف باد میکنه وحساب یارو با کرام الکاتبینه.
نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه میتونی روی موفقیتت حساب کنی ،اما اصولا زندگی با این آدم توصیه نمیشود
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 19:2  توسط  م.رضا  | 

عاشق شده بود

و می‌ترسيد از رسوايی. غرورش اجازه نمی‌داد عشقش

 را بروز دهد.

اگر جوانك او را نمی‌خواست چه؟!

خانواده‌اش چه می‌گفتند؟! تمام فكرش را مشغول كرده‌بود

احساس گناه می‌كرد كه تا اين حد به يك پسر علاقه‌مند است.  احساس

 نوعی خيانت. 
بدون آنكه اين علاقه را به طرز معقولی عنوان كند. تصميم گرفت

 معشوقی برای خود بسازد.

 يك معشوق ايده‌آل كه روزی خواهد آمد و تنها به او فكر كند تا از آن

  احساس گناه و يا ترس از نبودن علاقه متقابل رها شود. كه در

 واقع می‌خواست جوانك را فراموش كند.

 گرچه هنوز هم در اعماق وجودش او را می‌خواست

 و بالاخره ساخت آن معشوق ايده‌آل را و تمام علاقه‌اش را وقف

  معشوق ساختگی‌اش كرد.


 هر روز به او فكر می‌كرد

 تا جوانك را فراموش كند.  هر روز هرروز و ...

 و از آن روز تمام خواستگارانش را رد می‌كرد

 تا معشوقش, معشوق ايده‌آلش بيايد!

  آخرين خواستگار, جوانك بود, اما دخترك او را نپذيرفت!

  او منتظر معشوقش بود...

  خورشيد تيره شد


 و ماه سياه شد

   چون من عاشق او شدم


 و او عاشق من نشد......

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:7  توسط  م.رضا  | 

تنها

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:33  توسط  م.رضا  | 

مثل من

هنوز پیش مرگتم من بمیدم تا نمیری خوشم با خاطراتت اینو از من نگیری

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 11:33  توسط  م.رضا  | 

عروسک افشین


دیگه ازت بدم میاد
دیگه برام مهم نیست نبودنت کنارم
من بی خیالت شدم حوصلتم ندارم
دلم می خواد که بی تو تنهای تنها باشم
عطر نبودنت رو رو لحظه هام بپاشم

دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک

دیگه برام مهم نیست نبودنت کنارم
برو بابا ولم کن من دیگه بی خیالم
هالا که نیستی پیشم درد و غمی ندارم
از روزی که تو رفتی همش تو عشق و حالم

دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک

دیگه ازت بدم میاد
خیلی دلم ازت پره
بدون که هیچکسی مثل من گول تو رو نمی خوره
اسم منو دیگه نیار حتی سراغم ام نگیر
یه آدم خوبی بشو
یا توی تنهائی بمیر
یا توی تنهائی بمیر


دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
عروسک بی نمک
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 18:8  توسط  م.رضا  |