تبليغاتX
عروسک من

عروسک من

شعر

زندگی

من بهار را به خاطر شکوفه هایش  

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم  

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم 

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوستت دارم

تا باور کنی همیشه در قلب منی  

من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم

اولی خداست و دومی تویی

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:56  توسط  م.رضا  | 

دوستت دارم

باور کن که دوستت دارم

ای تنها بهانه برای زنده بودنم .نفس کشیدنم دوستت دارم...

ای امید و ارزوی من دنیای من دوستت دارم

ای تو به زیبایی یک گل سرخ

به پاکی یک چشمه ی زلال

و به لطافت باران بهار

دوستت دارم...

ای تو فصل بهارم همیشه یارم

همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم...

ای تو ارامش وجودم

همه ی بود و نبودم

هستی تارو پودم دوستت دارم

ای تو طلوع زندگیم ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم...

ای تو عشق زندگیم

همیشگی ام

ماندنیم

دوستت دارم...

دوستت دارم و خواهم داشت .ای که تو لایق این دوست داشتنی

عاشقت می مانم و خواهم ماند.ای که تو لیلی این دل دیوانه ای

به خاطر تو

جانم را  زندگیم را

فدایت می کنم .نثارت میکنم ...

دوستت دارم که چشمانم را قربانی نگاهت میکنم

اگر می گویم که دوستت دارم

از ته دل می گویم

از تمام وجودم می گویم ...

باور کنی باور نکنی.یک کلام !

دوستت دام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:55  توسط  م.رضا  | 

از مشیری

بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي

 

آهنگ اشتياق دلي دردمند را

 

شايد كه بيش از نپسندي به كار عشق

 

آزار اين رميده سر در كمند را

 

بگذار سر به سينه من تا كه بگويمت

 

اندوه چيست؟ عشق چيست؟ غم كجاست؟

 

بگذار تا كه بگويمت اين مرغ خسته جان

 

عمري است در هواس تو از آشيان جداست

 

دلتنگم آنچنان كه اگر ببينمت به كام

 

خواهم كه جاوندانه بنالم به دامنت

 

شايد كه جاودانه بماني كنار من

 

اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

 

تو آسمان آبي و روشني

 

من چون كبوتري كه پرم در هواي تو

 

يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم

 

با اشك شرم خويش ريزم به پاي تو

 

بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

 

بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب

 

بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:50  توسط  م.رضا  | 

عشق یعنی...

عشق يعني يك سلام بي جواب عشق يعني حسرت تشـنه به آب عشق يعني يك شب پررمز و راز عشق يعني كولــه بـاري از نيــاز عشق يعني چشــمه آب زلال عشق يعني يـك فــروغ بـي زوال عشق يعنی جام لبـريز از شراب عشق يعنی تشنـگی يــک سراب عشق يعنی خواستن وله له زدن عشق يعنی سوختـن و پـرپـر زدن عشق يعنی بـا خـدا ساخـتن عشق يعنی هميـــشــــــه باخـــــتن عشق يعنی حسرت شبهای گرم عشق يعنی ياد يــک رويـای نرم عشق يعنی يک بيا بان خـاطره عشق يعنی چهارديــوار بدون پنجره عشق يعنی شنيدن با گوش کر عشق يعنی ديدن با چــشم کـور عشق ينی لحظه های ناب ناب عشق يعنی لحظــــه های التــــــهاب عشق يعنی چشم مست و بی ريا عشق يعنی سينـه ای صاف از طـلا عشق يعنی دو قلب از اوج نور عشق يعنی انتــهاي يـــــک غــــرور عشق يعنی مستـی و ديوانگی عشق يعنی با جــــهان بيــــگانـــگی عشق يعنی يک تخيل خواب ناز عشق يعنی با تو بودن يـــک نيـــــاز عشق يعنی ديدن رويای تــو عشق يعنی عشق و عشق من به تــو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:43  توسط  م.رضا  | 

آن روز....

روزی مهربانترین همدم خویش خواهم شد

و آواز خویش را خواهم شنید

آری

من از خویش کوچیده ام

ولی

روزی مهربانترین همدم خویش خواهم شد

و آواز خویش را خواهم شنید

                                    آرام... آرام...!

آن روز تنها به خویش محتاجم و به تنهایی خویش ....!!

                                    آرام... آرام...!

آن روز تنها به خویش محتاجم و به تنهایی خویش ....!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:41  توسط  م.رضا  | 

ومن این روزها چه بی قرارم...

خسته ام..

خسته..

از تکرار های تکرار..

از ذهن های آلوده..

از تنهایی های همیشگی..

از صدای شکستن دلها..

از صدای دردناک شکستن دلها..

از همه چیز...!

از همه چیز جز .......تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:39  توسط  م.رضا  | 

خیلی سخته..

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:15  توسط  م.رضا  | 

هرگاه...................

هر گاه پرواز ما هیان را دیدی هر گاه شکستن غرور سنگ را دیدی هر گاه شعله ور شدن یخ را دیدی هرگاه توانستی بر آتش بوسه بزنی فقط و فقط آنگاه بدون که فراموشت کردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:14  توسط  م.رضا  | 

اشک


بگذار گريه كنم...

بگذار گريه كنم؛نه براي توكه وقتي مرگ ازآسمان مي بارد تو جانب عشق را مي گيري.

اي چشم اندازروشن خدا پس اكنون كه نفس عشق سپرده ام برنخواهم گشت مگرآنكه بميرم.

در كجاي جهان...

اين همه پنجره براي تنفس بازشده است من از تو بر نمي گيرم تابميرم0

غم عشق كه در خود مي نهفتم بشيء آن را به چشم خسته گقتم

دل من مثل ابري گريه سر داد سحر شد مثل خورشيدي شكفتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:12  توسط  م.رضا  | 

اشک


بگذار گريه كنم...

بگذار گريه كنم؛نه براي توكه وقتي مرگ ازآسمان مي بارد تو جانب عشق را مي گيري.

اي چشم اندازروشن خدا پس اكنون كه نفس عشق سپرده ام برنخواهم گشت مگرآنكه بميرم.

در كجاي جهان...

اين همه پنجره براي تنفس بازشده است من از تو بر نمي گيرم تابميرم0

غم عشق كه در خود مي نهفتم بشيء آن را به چشم خسته گقتم

دل من مثل ابري گريه سر داد سحر شد مثل خورشيدي شكفتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:12  توسط  م.رضا  | 

کجایی؟؟؟؟؟

از همه پرسیدم ... روزی به قصد دانستن جای تو

از همه پرسيدم:

كجاست؟

زمين گفت: من هم منتظرم،

هر چه مي گردم نمي يابم.

آسمان گفت: چشمان من چنان بر زمين دوخته است،

تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.

دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،

تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.

درخت گفت: قد مي كشم

تا اگر آمد،برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.

و من به خود گفتم:

كجاست؟

همه منتظرند،

پس من هم مي نويسم تا اگر آمد،

واژه واژه

همه احساس حيات را برايش افشا كنم ...........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:9  توسط  م.رضا  | 

مينويسم... بياد تو مينويسم.... محتاج يك نگاهم...يك نوازش. خدا كند....يادش نرود...من ان كبوتر مهاجر ديار غربتم كه به اميد ديدن او راهي سفر شدم.... خدا كند...يادش نرود...من آ ن آ هوي دشت غر بتم... كه از دست شكارچي كين و نفرت به او پناه آ وردم... خدا كند...يادش نرود.... من همان .....درمانده....وامانده....از همه جا رانده اين دنيام... خدا كند ...يادش نرود يك نگاه...يك نگاه....به من...نه به تمام نيازمندان هديه كند.... خدا كند...يادش نرود...که من هستم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:3  توسط  م.رضا  | 

تو یادت هست؟

نمي دونم اينروزا قراره چه اتفاقي بي افته كه من از همه چيز بيزار شدم.نمي دونم ...شايد هم يه اتفاقي افتاده.ولي ازت مي پرسم چه حالي ميشي وقتي ببيني عزيز ترين كست هنوز بهت اعتماد نداره؟ چه حالي ميشي وقتي ببيني كسي كه حتي يه لحظه رو نمي توني بدون فكر كردن به اون بگذروني هيچ تلاشي واسه شناختن تو نمي كنه؟چه حالي ميشي وقتي بفهمي...وقتي بفهمي يه مدت طولانيه دارن از همين نفهميدن هاي تو سوء استفاده ميكنن؟كي ها؟خب مثلا عزيزترين كست...!

يادم نمياد كي ولي ميدونم يه موقع بود كه منم عاشق شدم.نمي دونم كي ولي ميدونم يه موقع شد كه ديگه نتونستم از فكرش بيام بيرون .نمي دونم چرا ولي خوبيش اينه كه حداقل مي دونم عاشقم...

ويك چيز ديگه...

توي زندگيت هيچ وقت انتظار نداشته باش به همون اندازه كه تو يكي رو دوست داري اون هم تو رو به همون اندازه دوست داشته باشه...ظرف تحمل آدم ها فرق مي كنه...يه وقت ديدي يكي پيداشد كه تو رو بيشتر دوست داشت ...يه وقت هم ديدي يكي پيدا شد و از تو بيزار شدولي تو همينطور ديوانه وار دوستش داشتي...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 0:55  توسط  م.رضا  |