تبليغاتX
عروسک من - از مشیری

عروسک من

شعر

از مشیری

بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي

 

آهنگ اشتياق دلي دردمند را

 

شايد كه بيش از نپسندي به كار عشق

 

آزار اين رميده سر در كمند را

 

بگذار سر به سينه من تا كه بگويمت

 

اندوه چيست؟ عشق چيست؟ غم كجاست؟

 

بگذار تا كه بگويمت اين مرغ خسته جان

 

عمري است در هواس تو از آشيان جداست

 

دلتنگم آنچنان كه اگر ببينمت به كام

 

خواهم كه جاوندانه بنالم به دامنت

 

شايد كه جاودانه بماني كنار من

 

اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

 

تو آسمان آبي و روشني

 

من چون كبوتري كه پرم در هواي تو

 

يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم

 

با اشك شرم خويش ريزم به پاي تو

 

بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

 

بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب

 

بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:50  توسط  م.رضا  |