سلام شاید این اخرین یادگاریم باشه واست
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار تو بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
میمیرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم
تا بوده ام ای دوست؛ وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:34  توسط م.رضا
|
